«راز»
شب از بستر خاموشی
بر کدامین اشک میخندد؟
چشمان سبزت
به یاد پژمردگی شانههایم
در پناه کدامین آغوش میگرید؟
از ترنّم باران وُ
تنهایی ایستگاه
صدایت در من می چرخد:
مرا ببخش
روسپیانه عاشقت بودم!